نامم؟رها کن!چه تفاوتی دارد؟

رانیه ... زینب

یا ها نا..یا هیفا..

سخیف ترین چیزی که ما با خود داریم

همین نامهاست

بیم ان دارم که بگویم چه چیزهایی با من است

بیم دارم ...کاش می توانستم

اسمان را بسوزانم  زیرا مشرق زمین شما

نامه های ابی و رویاها را

از گنجینه های زنان مصادره می کند

وعواطف زنان را ممنوع می سازد

مشرق زمین شما چون با زنان سخن می گوید

کارد و ساطوررا بر می گیرد

و بهارها و خواهش ها

وگیسوان بافته سیاه را

ذبح می کند..

مشرق زمین شما تاج والایش را از جمجمه های زنان می سازد

مشرق زمین شما با مردان چونان پیامبران بیعت می کند

و زنان را در خاک پنهان می سازد

از نوشته هایم در هم مشو

اگر شیشه ی عطر دانم راشکستم

که سالها در بسته بود

اگر قفل سر بین   را از دلم بر گرفتم

اگر بر مرگم عصیان کردم

و بر گورم و بر ریشه ام

و بر قربانگاه بزرگ ...

در  هم  مشو اگر که ادراک خویش را دریافتم .

زیرا مرد مشرقی با شعر و شعور زن کاری ندارد

مرد مشرقی زن را تنها در بستر ادراک می کند .

مرا ببخش اگر که به مملکت مردان دست یازیدم

زیرا که ادبیات بزرگ ..طبعا.. ادبیات مردان است

و عشق همواره سهم مردان بوده است

و شهوت مخدریست که همواره به مردان فروخته می شود

در سرزمین من ازادی زنان خرافه ای بیش نیست

در سرزمین من بجز ازادی مردان

ازادی وجود ندارد..

مرد مشرقی

پروا مکن  هرچه می خواهی در باره من بگو

که سطحی  هستم  و کودک و دیوانه و ابله

اما من پروایی ندارم زیرا هر زنی که از غم هایش بنویسد

در منطق مردان ابله خوانده می شود

مگر در اغاز

نگفتم من زنی  ابله هستم