این زندگی کردن و فهمیدن ها __________ چیز دلکشی است ...!

__________ این روزها زندگی را می نویسم ...!__________

صحبت از زندگی کردن است و نفس کشیدنهایش !

زندگی:

گاه رودخانه ای می شود و __________ با گستاخی سنگها را نشانه می گیرد ... !

گاه آبشاری می شود و __________ با تمام وجود تجلی گر فروتنی اش می شود و ___________ سر خم می کند.

گاه یورتمه وار __________ در جاده های فهمیدن ها و نفهمیدن ها ___________ به راهش ادامه می دهد .

زندگی جاریست ،

روی ورق پاره های فهمیدن ها _________ و تک تک احساسات و _________ خطوط پیوسته و ناپیوسته ی ادراک آدمی !

و این زندگی __________ همچنان در این هوای بـــــــــس ناجوانمردانه یکه تازی می کند _________ !

و زندگی وقتی برایم معنای جاری شدن را پیدا می کند که __________ "یاسین "۲۵ماهه __________ با زبان کودکانه اش به فارسی می گوید : __________{ زندگی جاریست }_________ !

آری ... ! __________ این زندگی را هر گونه بخواهید می توانید جاری کنید !

این زندگی کردن و فهمیدن ها __________ چیز دلکشی است ...!

پ . ن ها :

_________ نفسی می کشیم دیگر ، _________ در این سوز و سرمای پاییزی ! _________ عمرتان بی خـــــــــــــــزان ...!

_________ امتحانات نزدیک ست _________ و در حال دست و پنجه نرم کردن با دروس !

_________جالب است _________ این روزها آهنگ صیاد را در شبکه های تلویزیونی پخش می کنند __________ آشنا داند سخن آشنا را !

_________ آن روزها گِل بودم ، می گریختم . _________ امروز همه دل شدم ، در می آویزم . __________ اگر آن روز به یک دل دوست نداشتم _________ امروز به غرامت آن ، __________ به هزار دل دوست می دارم . * نجم الدین رازی*

_________ " ایام به کام "_________

عیان است و نیازی به بیان نیست !

 

در عوض به وجود آوردن تو کاش سنگی را می زائیدم، دست کم سنگ به درد ساختمان می خورد،اما تو...؟»

با این گفته قدم نورسیده را اگر دختر می بود شادباش می گفتند!

 

ـــــــــــــــــــــ و این هم نهایت جاهلیت یک انسان !!! ــــــــــــــــــــــ

 

آدمیزاد است دیگر ...!

آری...

آدمیزاد است وهزاران هزار دلیل برای اثبات آدمیزاد بودنش و ثبت در شجره نامه ی آدم و حوّا !

گاهی این آدمیزاد ،از آدمیزادی کینه ای می شود !!! اما نه کینه ی شتری یا هر حیوان دیگر ! آدمی را آدمیت لازم است ، پس کینه ای کوتاه مدت که نمیداند چرا به سرعت نور فراموشش میکند که از کسی کینه ای دارد و از خاطرش محو میشود !

همان به که محو شود ، زیرا ممکن است این کینه ها تبدیل به کینه های شتری شود و در دل بپوسد. حتما هم می پوسد ، زیرا که این آدمیزاد طرز مومیایی کردن را بلد نیست !

گهگاه این آدمیزاد دوست دارد به چشم دریده ها و بی شرمها بگوید :

هدیه من به تو:

یک عدد ردا و کشکول

بی نهایت ریش و سیبیل سفید و بلند

دیوان مولانا و عطار و خیام

و ....

بلکه بتونی چشمانت را "درویش" کنی !

گاهی این آدمیزاد مجبور میشود رُک باشد و جواب پارس کردنهای بی شرمانه و نابهنگام را بدهد ، تا به این باور برسند که حرف نزدن دلیل بر احترام بود نه دال بر کندذهنی این آدمیزاد !

این آدمیزاد هم بلد است مثل شما بی موقع اراجیف ببافد تا در تن نازکتان یا شاید پوست کلفتتان کند تا آزاری بنماید اما دوست نمیدارد که مرتکب این پارس کردن ها شود!

اما گهگاهی لازم است که بگوید : زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن !

گهگاه بیش از حد تندمزاج می شود و حوصله ی هیچ یک از نوادگان آدم و حوّا را ندارد !

این آدمیزاد با همه راحت است ، اما هیچ دوست نمی دارد که همه ی ادراکات و احساسات فرامنطقه ای را در کف دستش بگذارد و بگوید : آری ! این هم احساساتم ، دست دراز کنید و فیض ببرید !!!

این آدمیزاد اکثر موارد می خندد و لبخند به لب دارد و گهگاهی هم نیشش تا بناگوش باز می شود و آدمیزادهای دیگر بر این باور می رسند که این آدمیزاد مشکلی اساسی و عمیق دارد و احتیاج آنی به درمان !!!

گهگاه این آدمیزادان به این آدمیزاد می گویند :تو ای آدمیزاد اگر با این تبسم هایت جلوی پاهایت را رؤیت نمایی و بوسه بر زمین نزنی ما به آن راضی هستیم ... مشکلی نیست اگر دیدگانت ما را رؤیت ننماید ! آدمیزاد دوست دارد پیرو سخن آدمیزادی دیگر (گمان می برد گابریل گارسیا مارکز) باشد که می فرماید :هیچگاه لبخند را از خودت دور مکن و... الی آخر !

آدمیزاد این روزها و این ماههای اخیر هر چقدر میخواهد از کسی ناراحت بشود ، نمی شود !!!نمی داند چرا نمی شود؟! چرا ؟؟؟ ولی اگر بشود ، چه شود؟همان به ، که نشود و صلح برقرار باشد ...!

 پ . ن :
آدمیزاد است دیگر

زیرا که دوست داشت این پست زیرین را درج نماید چون باب میلش بود و نگارنده اش آدمیزادی دیگر بود !!!آدمیزادهای دیگر هم این پست را مطابق با روحیات و سلایق خودشان یافتند و فیض بردند و آدمیزادهایی دیگر هم چند عدد سنگ به سوی این آدمیزاد روانه کردند !

دوست آدمیزاد بر این باور بود که بین حرفهای مندرج شده "ب" و "ر" چیزی یا شاید آدمیزادی دیگر نهفته است و در پی سر هم کردن آن دو با دیگر حروف بود...

و چه به میل دیگر نوادگان آدم و حوُا باشد و در ذهنیاتشان خوش بیاید و چه خوش نیاید !، این آدمیزاد به طریق خودش هست و نوادگان دیگر هم به طریق خودشان !

آدمیزاد است دیگر
دوست داشت ذهنیاتش را به تحریر در آورد ولیکن نه از روی نوشته ی آدمیزادی دیگر !

این بار نخواست که از خط تیره ها که آدمیزادی دیگر لقب "تیرآهن" را نثارش کرده استفاده کند ! و نوشته اش بسیار بسیار طولانی بود !

ممکن است یک روز یک نفر بی نهایت ...؟!

ممکن است یک روز یک نفر آب بشود، ________ قطره قطره آب بشود. _________ آن‌قدر آب بشود که هیچ چیز از او باقی نماند. __________ جز یک حرف. _________ یک حرف از الفبای زبان فارسی : بشود « ب » بشود « ر»»
می‌دانم که ممکن است یک نفر این طور بشود.

اما نمی‌دانم می‌شود دوباره آن حرف بزرگ بشود؟ _________ حرف‌های دیگر بیایند کنارش بنشینند. __________ قطره قطره‌ها جمع بشوند، _________ به هم گره بخورند، _________ قاطی هم شوند _________آب بزرگتری بشوند.
آدم دوباره زنده شود، __________

________ بیاید کنار آدم بنشیند،

حرف بزند،_________ بخندد

آدم دوباره یادش برود که باید محل آن آدم بگذارد تا آب نشود .

_________________

 به نام کسانی که باز می گردند ___________ زیرا هرگز نرفته اند .
به نام کسانی که نمک فرسوده شان نمی کند ___________ زیرا نمک اشکهای ما هستند .
به نام کسانی که گندیدگی را نمی پذیرند __________ زیرا ما را تطهیر کرده اند.
بر سردر خشم، ای زن !___________ سکوت را که سینه هایی از سنگ دارد بکوب !!!

پ . ن : مدارا ________ سکوت ________ خندیدن ________ چشم بستن _________ با چاشنی "کمی " صبر از نوع ایوبی ________ کار این روزهای من است !

 

*از جایی درج شده

باز آمدم چون عید نو تا ...! ___________

بیخیال ، ارزش یادآوری و تداعی ماجراهای گذشته رو نداره __________ گذشته ها گذشته و آه و ناله فایده ای نداره و ... ! ؟ _________ همه ی ما اشتباه میکنیم ( تو ، من ، اون و...) _________ اگر عاری از هر اشتباه بودیم که کم از خالقمون نبودیم ! _________ گل بی عیب خداست ، نه ما مخلوقان پر از اشتباهش ..._________ دیگه حساب از دستم خارج شده و نمیدونم این جملات رو چقدر گفتم و بلغور کردم _________بعضی وقتا از اینکه سنگ صبور باشم بی نهایت خسته میشم _________!

پ . ن :در گذر زمان__________ نظراتم و عقایدم شکل دیگری به خود گرفته ! _________ خوشحالم که بعضی اتفاقات چشم و گوش آدم رو باز میکنه تا __________ واقع بین بشه و ________ همه ی احساساتش رو خفه کنه و بندازه یه جای دنج تا سراغی هم ازش نگیره !__________ وجدانم اما ...؟!

پ . ن دوم : این روزها دارم زندگی میکنم _________فارغ از هر هیاهویی که آدم رو می کشونه به احساسات و عواطفش ! _________ به قول گفتنی : مست روزگارم !

پیری دیدم به خانه ی خماری

گفتم: نکنی ز رفتگان اخباری؟

گفتا، می خور که همچو ما بسیاری

رفتند و کسی باز نیامد باری!

"خیام"

پ . ن سوم : باید یه تکونی به خودم بدم و __________ با جدیت، نیم نگاهی ! به دروس دانشگاهی ام بندازم . _________

پ . ن چهارم : گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است. "شاتو بريان"