نام اسب خسرو پرویز شبدیز بود.
گویند خسرو پرویز چنان این اسب را دوست داشت که سوگند یاد کرده بود،هر کس خبر هلاکتش را بیاورد،او را بقتل خواهد رسانید .
روزی که شبدیز مرد،میرآخور هراسان شد و به باربد رامشگر پادشاه پناه برد.
باربد در ضمن آوازی واقعه ی اسب را با ایهام و تلویح گوشزد خسرو کرد
شاه فریاد برآورد که:"ای بدبخت مگر شبدیز مرده است" خواننده در پاسخ گفت،"شاه خود چنین فرماید" خسرو گفت:" بسیار خوب هم خود را نجات دادی هم دیگری را."

به نقل از کتاب ایران در زمان ساسانیان تالیف آرتور کریستنسن